الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

464

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )

خلق خدا از او گريزان است ، خداوند نيز از او گريزان است ، كسى كه مردم از زبان او راحتى ندارند خدا هم از او راضى نيست . به فردى مىگويى در فلان موضوع با فلانى صحبتى كن ، مىگويد من با او صحبت نمىكنم او آدم بددهنى است . امام صادق ( عليه السلام ) فرمودند « كسى كه مردم از زبانش بترسند در آتش است » : « مَن خاف النّاسُ لسانَه فهو فى النار » . « 1 » در روايتى دارد كه عمرو بن نعمان جُعفى مىگويد : « امام صادق ( عليه السلام ) دوستى داشتند كه مصاحبت حضرت را وقتى مىخواستند ، جائى بروند ، ترك نمىكرد و پيوسته همراه حضرت بود ، روزى با حضرت در بازار كفاشان راه مىرفت و دنبالشان غلام او كه اهل سند « 2 » بود مىآمد ، ناگاه آن مرد به پشت سر خود متوجه شد غلام را خواست او را نديد و تا سه مرتبه به دنبال برگشت او را نديد ، در مرتبه چهارم گفت : « يا ابْنَ الفاعلة اينَ كُنتَ » « اى زنازاده كجايى ؟ » حضرت وقتى اين جمله را شنيدند سر بلند كرده و با دست بر پيشانى خود زدند و فرمود : « سبحان الله ، نسبت ناروا به مادر او مىدهى ؟ فكر مىكردم تو پرهيزگار و انسان باتقوايى هستى و اكنون فهميدم چنين نيستى ! » گفت فدايت شوم مادر او از اهل سند و مشرك است ( مسلمان نيست و عقد ازدواج جارى نمىكنند ) حضرت فرمودند : آيا نمىدانى كه براى هر ملتى ازدواج هست ، ( هر فرقه‌اى مراسمى براى خود دارد ) از من دور شو . راوى مىگويد : ديگر او را نديدم كه با آن حضرت راه برود تا آنگاه كه مرگ آنها را از هم جدا كرد . ( در روايتى ديگر دارد كه براى هر امّتى ازدواجى و مراسمى است كه از زنا دورى

--> ( 1 ) . بحار الانوار ، جلد 75 ، صفحه 283 ، جلد 71 ، صفحه 286 . ( 2 ) . « سِنْد » به كسر اول و سكون دوم . . . شهرى بين شهرهاى هند و كرمان و سجستان ، گفته‌اند « سند » و « هند » دو برادر از فرزندان « بوتير بن يقطين بن حام بن نوح » بوده ، به يك فرد از اهل آنجا « سِنْدى » گفته مىشود و جمع آن « سِنْد » است مثل زِنجى و زِنج ( معجم البلدانِ شهاب الدين ابى عبدالله ياقوت حموى رومى بغدادى ) شبيه به اين را در مراصد الاطلاع ، جلد 2 ، مختصرتر آورده و اين كتاب از صفى الدين بغدادى است كه معجم البلدان را مختصر كرده است . .